Bahar-20 بهاربیست

سفارش تبلیغ
صبا

madhav


خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...خسته شدم بس که تنها ایستادم

من حاصل عمر خود ندارم جز غم          ور عشقی ز نیک و بد ندارم جزغم

یک همدم با وفا ندیدم جز درد                یک مونس نامرد ندارم جزغم 



کلمات کلیدی :
¤ محسن| ساعت 10:59 صبح چهارشنبه 88/6/18
نوشته های دیگران ( )



کلمات کلیدی :
¤ محسن| ساعت 8:18 صبح جمعه 88/6/6
نوشته های دیگران ( )

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن
اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم



کلمات کلیدی :
¤ محسن| ساعت 6:45 صبح جمعه 88/6/6
نوشته های دیگران ( )

گذشت لحظه های با تو بودن
و در پاییز عشقمان
نامی از دوست داشتن باقی نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بی رحم تقدیر
درو کرد گندمزار دلهایمان را
و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها
می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد همه خاطره ها ....



کلمات کلیدی :
¤ محسن| ساعت 7:17 صبح دوشنبه 88/6/2
نوشته های دیگران ( )

به نیمکتش نگاه میکنم ، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو دوست دارم ، برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال من باشه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد !
***
جشن فارغ التحصیلیه ،
میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین دوست منی . سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی...روم نشد !
***
پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم میکنه ، میگه : حالا دیگه فقط تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش صورتمو خیس میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.
***
نصفه شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه پسره تنهاش گذاشته ، میخواد برم پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونه ام و گریه میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .
***
رو صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش داشتم و اون حالا داره ازدواج میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم ولی... روم نشد .
***
امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه ساکتن ، به تابوتش خیره شدم ، هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه ، دفتر خاطراتی که از توی اتاقش پیدا کرده بودم ، توش نوشته بود : بارها خواستم بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نمیشه ، کاش اون یه روز بهم بگه دوستم داره...



کلمات کلیدی :
¤ محسن| ساعت 5:53 صبح دوشنبه 88/6/2
نوشته های دیگران ( )


عکس تصویر تصاویر پیچک ، بهاربیست Www.Bahar-20.com


کلمات کلیدی : دیوانه
¤ محسن| ساعت 4:21 عصر سه شنبه 88/5/20
نوشته های دیگران ( )

عکس تصویر تصاویر پیچک ، بهاربیست Www.Bahar-20.com


کلمات کلیدی : گناهکار
¤ محسن| ساعت 4:20 عصر سه شنبه 88/5/20
نوشته های دیگران ( )


جدیدترین قالب وبلاگ


خدمات وبلاگ نویسان جوان

FreeCod Fall Hafez

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس